دلم خیلی گرفته![]()
چرا بعضیا فکر میکنن میتونن زور بگن بابا نمیتونم زیر بار حرف زور برم نمیتونم بشنومو
بی جوابش بزارم چرا باید خفه بشم؟؟؟
چرا فکر میکنن روزانه ۸ یا ۱۲ ساعتکار واسمون
خسته کنندست که بخوان یه توپولوف رو به جونمون بندازن یه ادم بی خاصیت پولدار که
هیچ وقت نظم نداشته چرا باید ارامشمون رو ازمون بگیرن من دارم استفا میدم از کار واسه
همین اندازه یه دنیا دلم غم داره اگه شکست عشقیم میخوردم اینجوری غصم نمیگرفت![]()
چرا یه زنیکه ااحمق که رفته مکه هاجی شده اینجوری کاسه کوزه ها رو بهم میرزه اخه
یه پرستار که به اصطلاح تحصیل کردست چقدر میتونه عقده ای باشه که وقتی میکننش
سوپروایزر فکر میکنه هر غلطی که دلش میخواد میتونه بکنه هیچییم بهش نمیگن فقط میگن
چشم ... دلم میخواد خفش کنم البته همین که توحرف زدنش تلفنو قطع کردم فشارش
زده بالا خودش خیلیه همین که بهش گفتم هیچی بارت نیست... اما چه فایده صبح زود
نامه بلند بالا فرستاده واسه ریس بیمارستان خدا کنه داروخونه رو دوباره نزارن تو مزائده ![]()
![]()
![]()
![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 18:35 توسط محدثه
چند خطی از روی دلتنگی
بچه که بودم خیلی دلم میخواست زودی 6سالم بشه برم کودکستان اما نمیدونم
چی شد که منو نفرستادن ...برخلاف همه دختر بچه ها که دلشون عروسک
میخواست دوست داشتم یه اتاق داشته باشم پراز ماشین پلیسو امبولانس با
پسرا فوتبال بازی میکردم تا 5دبستان موهای فرفریمو پسرونه کوتاه میکردم
بچه که بودم وقتی بابا ومامان با هم دعوا میکردن خیلی ناراحت میشدم و
سریع میرفتم یه گوشه ای شروع میکردم به گریه کردن جوری که کسی نفهمه
از همون بچگیام به شوهرایندم فکر میکردم خلاصه همش تو رویا بودم وقتی بزرگ
شدم یه روزکه واسه اجی بزرگم خواستکار امده بود یهو گفتم منم شوهر میخوام
مامانو بابام زدن زیر خنده فکر کردن بازم دارم مسخره بازی در میارم اما جدی گفتم
وقتی کلاس ائل دبستان بودم تویه روز سرد زمستون واسه اینکه اجی بزرگم دست
از سرم برداره و خودم تنهایی برم خونه امدم کاپشنمو زیر مانتوم پوشدیم تا منو نشناسه
شبا واسه اینکه بابام ازم درس نپرسه بدو بدو میرفتم میخوابیدم نمیدونی چه زجری کشیدم
خیلی دروغ میگفتم بعدشم ناراحت میشدم که دروغ گفتم
معلم اول دبستان خیلی بهم علاقه داشت واسه همین نه اینکه اعجوبه بودم ابجیش تنهایی
از من امتحان میگرفت
تو بچگیام اسم مهسا رو خیلی دوست داشتم اسم دخترهمسایه عمم اینا مهسا بود منم چون
چاق بود ازش بدم میومد همش با مامانم دعوام میشدکه چرا اسم منو نذاشتن مهسا
بزرگ که شدم به این نتیجه رسیدم که اسم خودم قشنگتره
از بچگیام خیلی خاطره دارم دلم واسشون تنگ شد تصمیم گرفت بنویسم.........
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 22:39 توسط محدثه
غريب است دوست داشتن.
وعجيب تر از آن است دوست داشته شدن...
وقتي ميدانيم کسي با جان و دل دوستمان دارد ....
ونفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ريشه دوانده ؛
به بازيش ميگيريم.
هر چه او عاشقتر ، ما سرخوشتر،
هر چه او دل نازکتر ، ما بي رحم تر .
تقصير از ما نيست ؛
تماميِ قصه هايِ عاشقانه،
اينگونه به :((گوشمان خوانده شدهاند))
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 15:4 توسط محدثه
من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟
برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم،
انتظارات همیشه صدمه زننده هستند .. زندگی کوتاه است .. پس به زندگی ات عشق بورز ..
خوشحال باش .. و لبخند بزن .. فقط برای خودت زندگی کن و ..
قبل از اینکه صحبت کنی » گوش کن
قبل از اینکه بنویسی » فکر کن
قبل از اینکه خرج کنی » درآمد داشته باش
قبل از اینکه دعا کنی » ببخش
قبل از اینکه صدمه بزنی » احساس کن
قبل از تنفر » عشق بورز
زندگی این است ... احساسش کن، زندگی کن و لذت ببر
شکسپیر
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 12:28 توسط محدثه
سلام
دلم واسه قدیما تنگ شده واسه خوابگاه و دانشگاه واسه دوستایی که ۲ سال با همه خوشی و
ناخوشی ها همراه هم بودیم باهم میخندیدم .. با هم گریه میکردیم... قهر و آشتی و زیر آب زنیو
وبلاگ دیگه بماند....
کاشکی یه بار دیگه هم بتونیم با دوستام دور هم جمع شیم کاشکی میشد! از دوستام یه چند
نفری تو اقلید دستو پاشون بند درس خوندن شد این ترم تموم کردن
چند نفریشونم رفتن دانشگاه عده ای هم مث من و مطهره متاهل شدن عده ای هم تو خونه
از بد روزگار گوشه گیر شدن انگار بعضی وقتا با خاطره هاشون زندگی میکنم
پارک لاله یا همون کودک کلی خاطرها واسمون گذاشت فسا رود= اف اس اچ هم با اون همه
خطرش که بعد از فارق والتحصیلی فهمیدیم خلاصه درسته از اقلید متنفر بودیم اما دوستام...
چقدر بچگی میکردیم چقدر نصیحت میشنیدیم و بی توجهی میکردیم خدایشا خدا خیلی
دوستمون داشت
خوب باقیش بماند واسه بعد چون کم کم داره شیفتم شروع میشه باید برم سرکار
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 19:16 توسط محدثه
امروز هوا سرد بود، بسیار سرد!
دعا کردم افتاب بتابد بسیار!
افتاب تابید بسیار
هوا گرم شدبسیار گرم!
از تو خواستم خورشید سایه اش را بر سرکس دیگر پهن کند!
خورشید پشت ابر پنهان شد
آن قدر پنهان که باز هوا سرد شد
ابرها امدند بسیار و سیاه
باران بارید بسیار
من از تو خواستم آسمان شیرش را ببندد و بست!
کمی بعد خورشید از پشت همان ابرها غروب کرد و دیگر در نیامد
خدایا!
حالا دلم گرفته است چون تمام روز از تو چیزهایی خواستم که...
خدایا!
مرا کمک کن فردا بیشتر فکر کنم؛ شاید...
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 23:10 توسط محدثه
قطار میرود،
تو میروی ومن،
چقدر ساده ام که که سالهای سال در انتظار توکنار این قطار رفته
ایستاده ام
وهمچنان به نردبان ایستگاه رفته تکیه داده ام...
نمیخواستم اپدیت کنم اما دلم تنگ شده واسه کوچولوی دیوانه ...
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 0:16 توسط محدثه
هيچكس با من نگفته بود كه در گل سرخ چنان بنگر كه ردّ سرخي اش در نگاهت و ردّ عطرش در
مشامت بماند شايد ديگر هرگز دوباره گل سرخي سر راه تو سبز نشود
هيچكس با من نگفت ، او كه به سادگي بدرود مي گويد شايد هرگز و هرگز ديگر باز نگردد
آخرين ديدار هرگز خبر نمي كند
زيرا فردا روز ديگري است....
خدانگهدار....
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 20:19 توسط محدثه
چرا ما ه رمضون روزه میگیریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شما جواب بدید تا منم نتیجه گیریمو بهتون بگم
منتظرم....
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 17:2 توسط محدثه
تقدیم به تو...
مهربانم، اي خوب، ياد قلبت باشد
يك نفرهست اينجا ،بين ادمهايي كه همه سرد و غريبند با تو
تك وتنها به تو مي انديشد، وكمي دلش از دوري تو دلگير است
مهربانم، اي خوب، ياد قلبت باشد
يك نفر هست كه چشمش ،، به رهت دوخته،بر در مانده
و شب و روز دعايش اين است: زير اين سقف بلند،هركجا هستي به سلامت باشي
ودلت همواره محو شاديو تبسم باشد
مهربانم، اي خوب، ياد قلبت باشد
يك نفر هست كه دنيايش را، همه هستي و رويايش را، به شكوفايي احساس تو پيوند زده
ودلش مي خواهد لحظه ها را با تو به خدا بسپارد
مهربانم، اي خوب، ياد قلبت باشد
يك نفر هست كه با تو، تك وتنها باتو،پر انديشه و شعر است وشعور! پر احساس و خيالست و سرور!
مهربانم، اي خوب، ياد قلبت باشد
يك نفر هست كه با تو به خداوند جهان نزديك است
وبه يادت هر صبح گونه سبز اقاقي ها را ،از ته قلب و دلش مي بوسد
ودعا مي كند اين بار كه تو بادلي سبز و پر از ارامش، راهي خانه خورشيد شوي
و پر از عاطفه و عشق و اميد، به شب معجزه ابي فرياد برسي
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 2:41 توسط محدثه
ماه من غصه چرا ؟
آسمان را بنگر كه هنوز بعد صدها شب و روز
گرم وآبي و پرازمهر به ما مي خندد
يا زمين راكه دلش از سردي شب هاي خزان نه شكست و نه گرفت
بلكه از عاطفه لبريز شدو نفسي از سراميد كشيد
تابگويد كه هنوز پرامنيت احساس خداست
ماه من غصه چرا ؟ تومرا داري و من هرشب و روز
آرزويم همه خوشبختي توست
غم واندوه كار آنهايي نيست كه خدا را دارند
ماه من ،غم واندوه اگرهم روزي مثل باران باريد
يادل شيشه ايت ازلب پنجره عشق زمين خوردو شكست
بانگاهت به خداچتر شادي شادي وا كن
وبگو بادل خود كه خدا هست خدا هست
او همانيست كه هرلحظه دلش مي خواهد
همه ي زندگيم غرق شادي باشد
او همانيست كه درتارترين لحظه شب
راه نوراني اميد نشانم مي داد
ماه من غم وشادي هردو ميوه يك باغند
همه را باهمو باعشق بچين ولي از ياد مبر
پشت هركوه بلند سبزه زاريست پرازياد خدا
كه درآن باز كسي ميخواند: كه خدا هست خدا هست
تاحالا فكركردي چرا بعضي وقتا زمين ميخوريم ؟از بدشانسيمون نيست طبيعت ميخواد به ما ياد بده كه چطور دوباره بلند شيم...
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 15:6 توسط محدثه
سلام دوستای گلم امیدوارم که همگی خوب باشین و خوش...
چند روزیه که حالم خیلی گرفته ... البته هم اتاقی یام بی تاثیر نبودن، فکر نمی کردم یه روزی برسه که یه پسر بین منو دوستام جدایی بندازه بدتر اینکه اون پسر فقط یه مزاحم تلفنی باشه . جالب اینجاست که دوستای من روی مزاحم تلفنی هاشون هم تعصب دارن و این باعث شده دوستام مواظب حرکات و رفتارشون نبا شن ... گاهی وقتا خیلی احساس تنهایی میکنم اما ترجیح می دم تنها باشم تا اینکه بخوام با یه پسر هم صحبت شم نمی دونم شاید بخاطر تنفر... اینا رو بی خیال دلم برای همتون کلی تنگ شده شماهای که سه ماه تعطیلی تابستونو تنهام نذاشتین وهمراهم بودین مثل الان... این پست واسه اینه که بعداز این همه مدت طولانی یه چیزی نوشته باشم و از شما یادی کرده باشم ...این پست شاید آخرین پست باشه تا تعطیلی بین دو ترم...بازم ممنون که فراموشم نکردین... مواظب خودتون باشید... دوستتون دارم خیلی خیلی
کاش می شد که کسی می آمد
این دل خسته ما را می برد
چشم ها را می شست
راز لبخند به لب می آموخت
کاش میشد دل دیوارپراز پنجره بود
وقفس ها همه خالی بودند
آسمان ابی بود و نسیم،روی آرامش اندیشه ی ما می رقصید
کاش میشد که غم و دلتنگی راه این خانه ی ما گم می کرد
ودل از هر چه سیاهیست رها می کردیم
وسکوت جای خود را به هم آوایی ما می بخشید
وکمی مهربان تر بودیم
کاش می شد دشنام جای خود را به سلامی می داد
گل لبخند به مهمانی لب می بردیم
بذر امید به دشت دل هم کسی از جنس محبت غزالی را می خواند
وبه یلدای زمستانی وتنهایم
یک بغل عاطفه گرم به مهمانی دل می بردیم
کاش می فهمیدیم قدر این لحظه که در دوری هم می راندیم
کاش می دانستیم راز این رود حیات که به سرچشمه نمی گردد باز
کاش می شد مزه خوبی را،می چشاندیم به کام دلمان
کاش ما تجربه ای می کردیم
شستن اشک از چشم،بردن غم از دل،همدلی کردن را
کاش می شد که کسی می آمد،باور تیره ای ما را می شست
وبه ما می فهماند،دل ما منزل تاریکی نیست
اخم بر چهره بسی نازیباست،بهترین واژه همان لبخند است
که زلب های همه دور شده است
کاش می شد که به انگشت نخی می بستیم،تا فراموش نگردد که هنوز انسانیم
قبل از آنی که کسی سر بزند،ما نگاهی به دل خسته خود می کردیم
شاید این قفل به دست خود ما باز شود،پیش از آنی که که به پیمانه دل باده کنند
کاش در باور هر روزمان، جای تردید نمایان می شد
وسوالی که چرا سنگ شدیم؟ وچرا خاطر دریایی مان خشکیده ست؟
کاش می شد که شعار جای خود را به شعوری می داد تا چراغی گردد،دست اندیشه مان
کاش می شد که کمی آینه پیدا می شد ،تا ببینیم درآن صورت خسته ی این انسان را
شبح تار امانت دارن
کاش می شد دست گرمی که تکانی بدهد،تا که بیدار شود
خاطره ی آن پیمان و کسی می آمد وبه ما می فهماند از خدا دور شدیم
کاشکی واژه درد آور این دوران است...
خدایا به من زیستی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گدشته است حسرت نخورم و مرگی عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم...
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 10:44 توسط محدثه
تو ميهمان خدايي !
برخيز! بودنت را جشن بگير، جوانه بزن ،عاشق شو.
فقط با عشق است است که دست هايت مامن نوازش معشوق مي شود.
فقط با عشق است که تکيه گاه مي شوي براي خستگان روزگار
تبسم مي شوي براي لب هاي غمگين که تنها اميدشان لبخند توست.
با عشق مي تواني خدا را درکنار خود احساس کني
تنها در اين صورت است که مي تواني سپاسگزار ابن ميزبان مهربان باشي.
فاطمه ابوالحسني
زندگي قصه مرد يخ فروشي ست که ار او پرسيدند : فروختي ؟ گفت: نخريدند تمام شد.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 1:53 توسط محدثه
بگذار هر روز رویایی باشد در دست عشقی باشد در دل ودلیلی باشد برای زندگی
امشب کلی حرف واسه گفتن داشتم حرفای که امشب قلبمو به درد آورد حرفای
که همه باهاش آشنایی دارن پس من فقط جمله آخرو می نویسم
خدا جون خیلی دوست دارم
دوستای خوبم ممنوم که بهم سر زدین برای یه مدت نمی دونم کوتاه یا طولانی
اما برمیگردم وقتی که تونستم با خودم کنار بیام امشب یه اتفاقاتی واسم افتاد
که چشمامو خیس اشک کرد اتفاقاتی که خیلی واسم دردناک بود اما انگار خدا
خیلی دوسم داره برگشتم حتما بهتون سر میزنم منو تنها نزارین
دوستتون دارم و مواظب خودتون باشید
بخنیدم اما سرمایه خنده ی ما گریه ی دیگران نباشد!!!
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 3:23 توسط محدثه
دکتر شريعتي مي گه
مردان در صيد عشق به وسعت نامتناهي نامردند.
گدايي عشق مي کنند تا وقتي که مطمئن به تسخير قلب زن نشدند اما همين که مطمئن شدند مردانگي را در کمال نامردي بجا مي آورند
قابل توجه اقايون به ظاهر عاشق پيشه
جا داره همين جا ازدکتر تشکر بشه به خاطر اين جمله قشنگش
آقايون اگه از دختري که به ظاهر دوستشون داريد جدا شديد خواهشا بعد از يکسال بهمون زنگ نزنيد تا ما بيچاره ها احساس بدبختي نکينيم بابا يکسال شد بيخيالت شديم ديگه فراموشت کرديم تو چرا بي خيال نميشي چرا خاطرات خوب وبدو واسمون زنده مي کنيد بابا اگه بخشيدنه که بخشيديم چرا دست ازسر کچلمون برنمي داريد اه اه اه اه ... آخه اين چه زندگيه ديگه داره حالم بهم ميخوره از هرچي .... اه اه اه ا ه
دختراي بيچاره چه گناهي کردن ... اخه چقدر ازدستتون حرص بخوريم ديونمون کرديد آخه ديگه چطوري با زبون بي زبوني بگيم ازدل برود هرآنکه از ديده برفت مشکل اينجاست که ماها ظاهرسازي مي کنيم دوست داشتنامون ازته دل نيست وگرنه جدايي معنايي نداشت من نمي تونم طورديگه اي خودمو متقاعد کنم اقا يکي به من بگه دوست داشتن يعني چي؟ عشق يعني چي؟
يا چنان نماي که هستي ، يا چنان باش که مي نمايي.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 2:35 توسط محدثه
بعضي وقتا درک بعضي حرفا براي آدم خيلي سنگينه يا بهتره بگم قبولش سخته
هرچي هم که بخواي فراموش کني بالاخره مياد تو ذهنت چندتا سوال بي جواب
برات ميزاره و اين آرامشتو ازت ميگيره باورش سخته اما بايد باور کني ،بايد
خودتو بزني به بي خيالي بايد فراموش کني. قدر چيزاي که خدا بهمون ميده رو
نميدونيم واز دستشون ميديم ماعادت کرديم به راحت از دست دادن ! شايد اون
چيزي که ما راحت ازش گذشتيم بهترين بوده که خدا برامون خواسته بوده .نمي
دونم شايد مالياقت داشتن چيزاي خوب رو نداريم
زندگي تفسير سه کلمه است: خنديدن... بخشيدن وفراموش کردن... پس بخند... ببخش و فراموش کن!!!
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 16:23 توسط محدثه





